چهارشنبه نوزدهم دی 1386
سکتاریسم "چپ" 28 دسامبر، اکسیون برای آزادی دانشجویان زندانی در استکهلم
سکتاریسم "چپ" 28 دسامبر، اکسیون برای آزادی دانشجویان زندانی در استکهلم
13 آذر امسال به فراخوان دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب، اکسیون های پر شکوهی در اکثر دانشگاه های بزرگ ایران برگزار شد. برای اولین بار چپ جامعه ایران به تنهایی اعتراضی را سازمان داد که باید آن را در تاریخ اعتراضات رادیکال کمونیست ها ثبت کرد. حماسه ای که اکنون رهبران آن در زندان هستند.
دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب برای آزادی رفقای در بندشان ، فراخوان اعتراضی در روز 28 دسامبر در خارج کشور را داد اند و از همه ایرانیان خارج کشور، سازمان ها و احزاب خواستند که به آن بپیوندند.
این فراخوان در اوایل مورد استقبال گرم همه نیروهای سیاسی و بخصوص احزاب چپ قرار گرفت ولی هر چقدر به روز اکسیون نزدیک می شدیم، سکتاریسم حاکم بر چپ سنتی ایران، کینه توزی های شخصی و سنت غیر اجتماعی بودن احزاب سنتی چپ، سایه شوم منافع حزبی را بر آن می گستراند.
اما جریان اکسیون در استکهلم چیست؟ و آیا فراخوان مشترکی وجود داشت؟
راستش به نظر من برای اکسیون 28 دسامبر اعلام فراخوان مشترک غیر قابل قبول بود.
این اکسیون قبلا توسط یک نیروی دیگر(دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب) و به تنهایی فراخوان داده شده بود ! و فراخوان دوباره آن توسط هر جریان دیگری مجار نبود، از لحاظ حقوقی غیر قانونی است و از نظر پرنسیب سیاسی بازگشت به دوران شعبان بی مخ ها است. فراخوان مشترک ما در واقع پیوستن مشترکمان به فراخوان دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب بود.
اما اکسیون مشترکی که در استکهلم و بقیه شهر های اروپایی برگزار شد بر چه اساسی بود؟
این اکسیون فقط یک اعلام حمایت مشترک از فراخوان دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب بود و معنی عملی آن این است که ، هر کسی که از فراخوان دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب حمایت می کرد می توانست در این اکسیون با باندرول ، آرم و پرچم خود شرکت کند و هیچ جریان و یا کمیته ای به حکم اینکه زودتر از این فراخوان حمایت کرده بود حق نداشت مانع شرکت بقیه جریانات و یا اشخاص در این اکسیون شود.
اما اهداف پشت پرده بحث های تهییجی در رادیو های محلی استکهلم چه بود؟
(در جریان تدارک اکسیون 28 دسامبر در رادیو های محلی استکهلم کمپین عظیمی به راه افتاد که از شرکت جریانات غیر کمونیست و بخصوص اتحادیه ملی برای دمکراسی در ایران جلوگیری شود که درنهایت با تهدید (حزب کمونیست ایران، هسته اقلیت و راه کارگر ) به خروج از این اکسیون این جریان از حضور در اکسیون منصرف شد.
از نظر من هر کسی که ریگی به کفش ندارد، هر کسی که هدفش از شرکت در این اکسیون آزادی دانشجویان زندانی در ایران بود، هر کسی که معتقد است می شود با یک اکسیون بزرگ فشار بیشتری به جمهوری اسلامی برای آزادی دانشجویان در بند آورد، برای شرکت حتی یک نفر بیشتر در این اکسیون ، تلاش می کرد. کاری را که ما کردیم و با سنگ اندازی های چپ سنتی و حاشیه ای روبه رو شد. که در ادامه به اهداف این احزاب و جریانات خواهم پرداخت.
اما اهداف این چند سازمان کوچک (حداقل در استکهلم) چیست؟
شور و شوق و احساس هم دردی به اوج رسیده بعد از اعتراضات رادیکال 13 آذر را ، در خدمت اهداف سکتاریستی خود قرار دهند و حتی شاهد بودیم که با پافشاری بروی فیلتر گذاشتن بر اکسیون و محدود کردن آن، برای رسیدن به اهداف خود حاضر به در حاشیه قرار دادن دانشجویان در بند شدند.
اما چرا با این وجود ما در این اکسیون شرکت کردیم؟
مسئله آزادی دانشجویان زندانی اکنون در درجه اول اولویت من و حزب حکمتیست است و به همین دلیل ساده در اکسیون شرکت کردیم و تمام سعی خود را کردیم که جریانات دیگر را قانع کنیم که مانع حضور بقیه در اکسیون نشوند.
که متاسفانه موفق نشدیم و در شهری (استکهلم) که روز قبلش 4500 نفر در کنسرت گوگوش شرکت کرده بودند تنها 250 نفر در این اکسیون شرکت کرد.
اما احزابی که شرکت کردند چه احزابی بودند ، چرا از نظر من آزادی دانشجویان زندانی مسئله اصلیشان نبود؟
1:حزب کمونیست ایران
سخنگوی این حزب در رادیو های محلی به شدت مخالف حضور جریانات راست در اکسیون آزادی دانشجویان دربند بود و دلیل آن را حمل پرچم ایران توسط این جریانات اعلام کرد! و ما را که خواستار حضور همه نیروها یی سرنگونی طلب برای برپایی اکسیونی بزرگتر بودیم راست خطاب کردند
جای بسی تعجب است ، حزبی که اکنون شاخه کردستانی آن و قسمتی از رهبری آن در کردستان عراق و زیر پرچم سه رنگ ناسیونالیست های کرد بوده و روزانه با آنها در حال مذاکره و بده بستان هستند دیگر چرا؟
جای بسی تعجب است حزبی که سالهای سال است به کشتار زنان در عراق،و قتل عام کمونیستها توسط احزاب کرد اعتراضی نکرده و همچنان رابطه خود را با آنها حفظ کرده است و حتی در جریان اختلافات درونیش از احزاب شبه فاشیست کرد کمک می طلبد چگونه است که در فراخوان دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب برای برپایی یک اکسیون مشخص و با یک هدف مشخص منزه بودن خود را به رخ می کشد و حاضر نیست در اعتراضی شرکت کند که جریانات راست هم با همان هدف( آزادی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب) شرکت می کنند.
قضاوت را باید به خوانندگان سپرد تا رمز و راز حزب کمونیست ایران در کردستان و در خارج را کشف کنند.
کسی که در خانه شیشه ای نشسته است دیگر سنگ پرانی نمی کند.
2:هسته اقلیت
جریان چند نفره ای در استکهلم که با بزرگ شدن اکسیون و به بهانه ممانعت از حضور نیروهای راست مخالفت کرد.
من معتقدم هسته اقلیت هیچ نیت بدی نداشت، این جریانات سنتی چپ ایران همیشه اینگونه بوده اند. حاضراند تمام عمر خود را در گوشه ای و با یک رادیو سر کنند و همچنان چند نفر بمانند، اما پاک باشند و با حضور یک پرچم غیر سرخ رنگ نجس نشوند. مخالفت این جریان نه از بدتینتی آنها بلکه از سنتی است که سالهای سال چپ سنتی و حاشیه ای ایران با آن سر درگریبان بوده است که در اینده ای نزدیک امیدی به بهبود آن نیست.
3:راه کارگر
داستان راه کارگر چیز دیگری است. حزبی است با سنتی مشخص. این حزب در اخرین جلسه برای تدارک اکسیون اعلام کرد که از این فراخوان حمایت نمی کند و امضای خود را پس می گیرد.
دلایلشان بسیار عجیب و غیر قابل باور بود. دلیل اصلیشان این بود که چرا ما در فراخوان اعلام کرده ایم که به فراخوان دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب این اکسیون را برگزار می کنیم!! دوستان راه کارگر فراموش کرده بودند که جواب این سوال فقط یک جمله است و ان این است که، این اکسیون توسط آنها(دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب) فراخوان داده شده بود.
اما راه کارگر ثابت کرد که توهم اپوزسیون چپ ایران به رادیکال شدن این جریان بعد از افتضاحات تاریخی این حزب و بخصوص در مورد مسئله حجاب کودکان و مسئله کارگران افغانی باید برطرف شود. راه کارگر هنوز بر روی خطی سیر می کند که چپ های به قدرت رسیده کنونی در امریکای لاتین آن را طی کرده اند.
4:حزب کمونیست کارگری
این حزب جز برگزار کنندگان نبود و بعدا حمایت خود را از این اکسیون اعلام کرد و در آن شرکت کرد.
حزب کمونیست کارگری گزارش هایی را که بعد از این اکسیون منتشر کرد بسیار تاسف انگیز بودند. این حزب تمام سعی خود را کرد که اکسیون را در سایت روزنه به نحوی منعکس کند که هژمنی این حزب بر اکسیون را نشان دهد در حالی که اینگونه نبود. نمی خواهم وارد بحث شوم اما نوشته های کاردهای رهبری این حزب برایم جالب بود.
حزب کمونیست کارگری بعد از اعتراضات13 آذر چند روز را در یک شوک به سربرد. این حزب که بیشتر شبیه یک خبرگزاری کارگری است تا یک حزب سیاسی، اینبار بی اطلاع از همه چیز و از چگونگی برگزاری این اکسیون تاریخی در دانشگاه های ایران شوکه شد و بعد از چند روز زمانی که دیدند از قافله عقب مانده اند شروع به نوشتن در این مورد و شرکت در اکسیون های 28 دسامبر کردند .در این مورد نمی شود نوشت، نمی شود نوشت که چقدر این حزب هنوز در دنیایی اینترنت سیر می کند و دنیا را چقدر وارونه می بیند، نمی شود نوشت که چگونه در اینه نگاه می کنند و مقالاتشان را در مغزشان مرور می کنند و شرمشان نمی گیرد از این همه دروغ، از این همه ریا.
در مورد مقالات نوشته شده توسط اعضای این حزب و ندیدن شروع یک جنبش نو در ایران و وصل کردن آن به خواندن یک سرود انترناسیونال در خاوران بحث جداگانه ای میطلبد که در نوشته دیگری به آن خواهم پرداخت.
و اما ما
حزب حکمتیست با تمام نیروی خود در این اکسیون شرکت کرد، با جرات می توانم بگویم بخاطر بهم نخوردن اکسیون و حمایت از دانشجویان زندانی و کشاندن همه احزاب به اکسیون سازش کردیم، جملات نامتناسب چسابانده شده به فراخوان را قبول کردیم، اعتراضی به سعی اپوزسیون سنتی برای تغییر نام فراخوان دهندگان نکردیم . فقط به خاطر اینکه این اکسیون برگزار شود تا شاید بشود با همان 250 نفر عده ای را در پایتخت سوئد متوجه وضع موجود کرد.
عباس رضایی
6 ژانویه 2008
