سه شنبه بیست و نهم آذر 1384
ما ضمانت می کنیم که اگر در کردستان قیام شود ما به قدرت می رسیم.
دو روز پیش یعنی روزهای 17 و18 دسامبر در نشست چند صد نفره شورای کادرهای کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری ایران حکمتیست شرکت داشتم. نشستی پرشور که صدها کادر و رهبران مردمی در کردستان در آن شرکت داشتند. نشستی که در آن ده ها رهبر گارد آزادی، کسانی که در سالهای اخیر بارها قدرت نظامی خود را در شهر های کردستان به رخ جمهوری اسلامی کشیده بودند. همان رهبرانی که در این دوران وحشتناک سیاه حاکمیت دو گانه را به جمهوری اسلامی تحمیل کردند. در آن حضور داشتند. جمعی پرشور و انقلابی که عزم خود را جزم کرده بودند که منتظر تغیرات در صحنه سیاست ایران نشوند و خود کسانی باشند که دخیل و بوجود آورنده این تغیرات باشند.
شرکت کادرهای سازمان جوانان حکمتیست در این نشست بی نظیر بود و این نشست ترکیبی بود از دو نسل.
نسل اول، نسلی بود که سالها با جمهوری اسلامی جنگیده بود، نسلی که ناسیونالیسم را در یک دوران در آن منطقه شکست داده بود و با کوله باری از تجربه، آمده گی خود را برای یک بار دیگر دخالت مستقیم در صحنه سیاست کردستان و سراسر ایران در این نشست اعلام کرد.
نسل دوم اما نسل متفاوتی بود، جوانانی که خاطرات تلخ شکست از ضد انقلاب اسلامی را نداشتند، جوانانی که در سالهای انقلاب 57 یا متولد نشده بودند یا خرد سالهانی بیش نبودند. نسلی که در سالهای 60 و 67 هم نسلان شان را زندانی و اعدام نکرده بودند. نسلی که برای جمهوری اسلامی تره خورد نمی کند. جوانانی که در این کنفرانس نشان دادند که می خواهند و می توانند پیکان گارد آزادی در تحولات آینده ایران باشند.
موضع جالبی که در این نشست بارها بر آن تایید شد، نقشی است که کردستان می تواند در تحولات آتی در ایران داشته باشد. رهبران کمیته کردستان با قطعیت کامل اعلام کردند که اگر در کردستان قیام شود ما به قدرت می رسیم و کردستان را سکوی پرشی خواهیم کرد که کمونیسم را به دخل ایران پرتاب کند. یقینن می شود گفت که این کنفرانس در ادامه سخنرانی تاریخی کورش مدرسی (دنیا را بجنبانیم) در دوسال پیش بود.
کردستان چه نقشی می تواند در تحولات آینده ایران بازی کند؟
اگر به تاریخ رجوع کنیم همیشه انقلابات و خیزشهای مردمی در نقطه جغرفیایی خاصی شروع شده است و همان هسته اولیه قیام کننده در اکثر مواقع توانسته است که هژمونی خود را به قیام سراسری تحمیل کند. این نشان می دهد که می شود یک قیام چپ را هم در گوشه ای از ایران سازمان داد و این قیام محرمان جامعه خیلی زود می تواند به تمام نقاط دیگر سرایت کند. اما این امکان برای راست جامعه وجود ندارد. زیرا راست جامعه هر لباسی را که به تن قیام یا کودتای خود کند در هر جا که شروع شود همان جا خواهد ماند. دلایل ساده است فرض را بر این خواهیم گرفت یک نیروی ناسیونالیست کرد ، اذری یا بلوچ در در هر کدام از این مناطق دست به عصیان بزند و حتی قدرت را از دست قدرت مرکزی خارج کند. اما آیا می تواند افکار ناسیونالیستی خود را به دیگر مناطق ایران به قبولاند؟ جواب منفی است. اگر در کردستان شروع شود در میاندواب با ناسیونالیسم ترک روبه رو خواهد شدو و در بقیه نقاط هم همینطور.
اما اگر این قیام یک قیام غیر قومی و غیر مذهبی باشد قیامی که چپها رهبری آن را به دست داشته باشند دیگر به سرعت می تواند بر بقیه نقاط ایران تاثیر گذار باشد زیرا خواستها یکی است و قیام محرمان و طبقه کارگر مرز، دین و ملت نمی شناسد. و بنا به این دلایل شانس دروازه کردن کردستان برای قیام سراسری فقط در اختیار ما کمونیستها قرار دارد. این را دشمنان ما فهمیده اند و به همین خاطر می شود دید که ناسیونالیستهای ترک و عرب از ناسیونالیست کرد حمایت می کنند و بند بستهای پنهانی و علنی آنها را روزانه می شود مشاهده کرد! نیروهای که اگر سرکار بیاییند برای بقای خود مجبور می شوند ملت های دیگر را دشمن بنامند و برای یقایی حکومت خود تخم کینه و نفرت را در دل قوم های مختلف بکارند. به این دلیل ساده یک بار دیگر ضروری شده است که چپ در جامعه ایران برای بقدرت رسیدن خود جناح چپ در کردستان یعنی کمیته کردستان حزب حکمتیست را یاری کند. راه دیگری نیست حزب حکمتیست تنها چپی که اکنون پا بروی زمین دارد برای بقدرت رسیدنش باید از دروازه قدرت و نقطه قوت خود در کردستان عبور کند و کردستان را پایگاهی کند که بتواند چپ در جامعه ایران را به حرکت در آورد.
چهارشنبه نهم آذر 1384
مثلث شوم در مقابل جنبش دانشجوی!
درنقد نوشته ای از حنیف مزروعی
شانزده آذر فرا می رسد، چشمها یک بار دیگر به این روز دوخته شده است. دولت احمدی نژاد تمام سعی خود را می کند که اتفاقی نیافتد، و برای رسیدن به این منظور دست به هر شگردی زده است. از تقویت حراست در دانشگاها گرفته تا فراخوان به فعالان سیاسی و طرفدار دو خرداد شکست خورده.
از طرف دیگر جریانات سلطنت طلب هم بیکار ننشسته و در صدد انکار این روز و یا زدن یک رنگ بوی دیگر به این روز تاریخی قدرت نمای چپ در دانشگاه هستند . از نمونه جالب این جنب جوشهای فرا حکومتی برای دو دسته کردن دانشجویان می توان به نوشته حنیف مزروعی اشاره کرد که با آب و تاب فراون در روزنامه کیهان و سایتهای نزدیک به دولت درج شد.
ایشان به تعرض دانشجویان به رئیس جدید دانشگاه تهران ایراد گرفته و این دانشجویان معترض را عده ای دانشجو خواند، که احساساتشان بر عقلشان غلبه کرده است و این اعتراض را امری زشت و ناپسند خوانده است و در آخر می پرسد " که آیا با این اعتراض موفق شدید که جلوی رئیس شدن، رئیس جدید را بگیرید؟" وتوهم ایشان به دست اندر کاران حکومت تا انجا پیش می رود که دانشجویان را از متحد شدن هر چه بیشتر اصول گرایان در وزارت علوم می ترساند.
آقای حنیف مزروعی که خود را یک فعال سیاسی می داند و کسی هست که بخاطر نوشته هایش زندانی هم شده است این بار واقعیت تعلق خود به جمهوری اسلامی معتدل تر را نشان می دهد.
اما چرا دانشجو به برخورد قهر امیز روی آورده است؟
منم می گویم ایکاش می شد با دسته گل به خیابان رفت و خواستهای خود را مطرح کرد و در جواب گلوله و زندان دریافت نکرد، ایکاش می شد متینگ گذاشت و توسط گله های حزب الله مورد هجوم قرار نگرفت، ایکاش می شد متمدنان اعتراض کرد و متمدنان جواب گرفت، ایکاش.....
هر آنجا که قلم شکسته شود، دستها روبه اسلحه خواهد رفت!
در جمهوری اسلامی قلم ها را شکستند، و نویسندگان را یا کشتند یا زندانی کردند، هر گونه نشان تمدن را از میان بردند و جواب اعتراض را بارها با گلوله دادند. مگر هیجده تیر یادتان رفته است، مگر خاتون آباد یادتان رفته است، مگر اعدامهای دسته جمعی در زندانهای همین حکومت یادتان رفته است، که این گونه بی شرمانه اعتراض دانشجویان را به دور از تمدن و مدنیت می خوانید. سوالم از شما این است اگر روزی شما را در قفس یک گرگ گرسنه بیندازند، آیا سعی می کنید متمدنان گرگ را قانع کنید که کاری به شما نداشته باشد؟ نه این کار را نمی کنید شما جزء آنانی نیستید که در قفسند، بلکه بیرون از قفس فقط کمی به این حرکت معترضید.
شما از انتخابات می گوید و معتقدید که به هر حال احمدی نژاد در یک پروسه انتخاباتی سر کار آمده است و حق دارد هر کاری بکند. آیا واقعا شما دمکراسی و انتخابات دمکراتیک را در این سطح می بینید؟ که به دانشجویان سفارش می کنید تا انتخابات بعدی صبر کنند و کاندید مورد نظر خود را رئیس جمهور کنند! جای بسی تعجب است که کسی که مدعی متمدن بودن و دمکرات بودن است به خود اجازه دهد اینگونه به شعور دانشجویان توهین کند!
دلیل ساده است ! نویسندگان و طرفداران شکست خورده دو خرداد، شکست خود را ناشی از رو برگرداندن قشر دانشجوی ایران از خود می دانند و این انگیزه ای شده است تا کسانی مثل حنیف مزروعی شروع به نوشتن چنین مزخرفاتی در مورد جنبش دانشجوی نمایند.
دو خرداد که قدرت خود را از دانشگاه به دست آورده بود، اکنون دانشگاه را در مقابل خود می بیند و صف بندی مبارزات روز مره در دانشگاها و برجسته شدن هر چه بیشتر قطب بندی های سیاسی، این جناح اکنون در اپوزسیون را وادار به عکس العمل در مقابل رادیکالیسم در دانشگاه کرده است. زیرا که به این نتیجه رسیده است که اکنون سیبل جمهوری اسلامی است نه یک جناحش.
شانزده آذر نزدیک است و ترس از دوباره بالا رفتن پرچم چپ در دانشگاه همه را به تکاپو انداخته است. یک سال پیش آقای داریوش همایون هم در نوشته" هیجده تیر و شانزده آذر" سعی کرد که چپ در دانشگاه را همانند جنبش اسلامی در انقلاب 57 بخواند و هشدار داد که این جنبش می تواند خطرناک باشد!
جریانات طرفدار رژیم با اپوزسیون راست در خارج رژیم در مورد این نکته اتفاق نظر دارند که باید جلوی پیشروی چپ در دانشگاه گرفته شود. و این دانشجویان هستند که باید سه ضلع این وحدت شوم راست چه در حکومت و چه خارج از حکومت را در روز شانزده آذر به مصاف بطلبند.
شانزده آذر قرار است که چگونه برگزار شود!
چهارشنبه دوم آذر 1384
یک شانزده آذر متفاوت!
شانزده آذر سال پیش، پرچم چپ بود که بر فراز دانشگاهای ایران به اهتزاز در آمد، پرچمی که هر چه سعی کردند نتوانستند از چشمها پنهانش کنند.
اما امروز شانزده آذر دیگری در پیش است، روزی که همه منتظرند یک بار دیگر چپ در دانشگاه قدرت خود را به نمایش بگذارد، روزی که همه منتظرند مارش کمونیستها یک بار دیگر جان تازه ای به کالبد نیمه جان اعتراضات درون ایران بدمد، روزی که همه منتظرند سرود انترناسیونال در میان پرچمهای آزادی و برابری به گوش همه برسد. و این کار ما است. مای که منتظر نیستیم ببینیم چه پیش می آید. ما چپ ها، ما کمونیستها، مای که یاد گرفتیم باید بسازیم، خلق کنیم و این اراده ما است که تاریخ را می سازد.
شانزده آذر امسال تفاوتهای زیادی با سالهای قبل دارد. در سالهای گذشته بیشتر سعی می شد که محافل و اتحاد شما را بهم بزنن، سعی می شد از رادیکالیسم اعتراضات شما کم کنند، سعی می شد جنبش اصلاحات را رهبر اعتراضات شما نشان دهند، سعی می کردند نشان دهند اعتراض شما برای اصلاح کردن این حکومت اصلاح نشدنی است.
اما این بار روششان فرق می کند، چون می دانند دیگر نفوذی در میان شما ندارند، چون می دانند دیگر نمی شود با خاتمی ها برای یک دوره دیگر اعتراضات و قیام ما را به عقب بندازند. این بار تصمیم گرفته اند که بترسانند، تصمیم گرفته اند مقابل عزم جزم ما برای سرنگونی این حکومت، چنگ و دندان نشان دهند.
اما در این میان ما نیز متحدتر شده ایم، ما نیز پرچممان بر افراشته تر شده است، خواستهایمان رادیکال تر شده است، ما تجربه اعتراضات 18تیر و 16 آذر را داریم، اکنون ما نیز به این نتیجه رسیده ایم که می توانیم دیوارهای ارتجاع را درهم بشکنیم. در این 16 آذر و روزهای مشابه باید تمرین در دست گرفتن محلات را در دستور کار خود قرار دهیم، باید دانشگاه را برای یک روز قرق کنیم، همیشه از ترس ما درهای دانشگاه را می بستند که اعتراض ما به بیرون درج نکند این بار ما همه درها را در این روز بروی هر چه ارتجاع است خواهیم بست. این روز، روز ما است.
سرود انترناسیونال را می شود در این روز خواند، می شود در این روز در دانشگاه حکومت کرد، می شود یک روز برابری زن و مرد را در دانشگاه به نمایش گذاشت .......
شانزده اذر امسال هر چه باشد می تواند روز تعیین تکلیف ما با باقیمانده ارتجاع در دانشگاه باشد.
خوب با این توضیحات استراتزی ما در این دوره چه می تواند باشد؟ جلوی این تعرض ارتجاع، چگونه باید مقاومت کرد، و جلو رفت؟
چند پیشنهاد عملی برای شانزده آذر.
می شود صدها نسخه از سرود انترناسیونال به زبان فارسی را همان روز یا روز قبلش در دانشگاه پخش کرد، سرود انترناسیونال در این دوره برای ما خیلی مهم است، تقابل ما با جمهوری اسلامی وارد مرحله ای شده است که دیگر باید راست جامعه، راست در اپوزسیون نیز به این مهم پی ببرد که دانشگاه در انحصار ما چپها، ما قشر مدرن جامعه و در اختیار سوسیالیسم است.
باید در روز شانزده آذر باصدای بلند به زندانی کردن کارگران سقز اعتراض کرد، باید این پیوند سنتی جنبش دانشجوی و جنبش کارگری را در این روز دوباره به صحنه سیاست ایران بازگرداند. جنبشهای که سالهای سال شانه به شانه هم در همه نقاط دنیا علیه ارتجاع به میدان آمده اند. دفاع ما در شانزده آذر از کارگران در بند یک نوع رسمیت بخشیدن از طرف جنبش دانشجوی به روز اول ماه مه (روز جهانی کارگر) است، زیرا که تنها جرم این فعالان در بند برگزاری روز جهانی کارگر است.
شانزده آذر می تواند روز نمایش برابری زن و مرد و روز تعرض ما به طرح جداسازی جنسی در ایران باشد، در این روز می توان در دانشگاه به کنترل در آمده از اعتراض ما، روسری ها را به گوشه ای پرت کرد ، دست در دست هم دختر و پسر به اپارتاید جنسی حاکم در ایران اعتراض کرد. می شود و امکان پذیر است به شرطی که ابعاد اعتراض ما به اندازه ای وسیع باشد که دیگر نشود جلویش را سد کرد.
تجربه های موفق روز جهانی کارگر و سخنرانی فعالان کارگری در دانشگاه ، شرکت هزاران نفره مردم در مراسمهای هشت مارس و نمایش بی نظیر مردم سنندج در روز جهانی کودک و اعتصاب شانزده مرداد در تمام شهراهای کردستان این نوید را می دهد که شانزده آذر امسال می تواند چیز متفاوتی باشد.
این کارها عملی است، در ایران کنونی و بخصوص در دانشگاه توازن قوا طوری است که می شود یک روز ، فقط برای یک روز یا حتی چند ساعت دانشگاه را در اختیار گرفت. چنین شانزده آذری می تواند ادامه دهنده شانزده آذر پارسال باشد، که پرچم چپ را با افتخار در سراسر دانشگاها به اهتزاز در آورد.
چهارشنبه دوم آذر 1384
نامه ای سرگشاده به فیدل کاسترو رهبر کوبا!
اخیرا در سایتهای فارسی زبان نامه ای خطاب به شما از جانب یکی از دست اندر کاران جمهوری اسلامی منتشر شده است، نامه ای که از شما خواسته است به دین اسلام ایمان بیاورید. خواستم بعنوان یک کمونیست که بر حسب اتفاق متولد ایران نیز هست چند کلمه ای را با شما در میان بگذارم.
گویا نوشته اند که شما نسبت به گرویدن به دین اسلام اظهار علاقه کرده اید، نوشته اند که شما گفته اید کوبا چیزی مثل دین کم دارد، نوشته اند شما در ایران در مورد اسلام زیاد پرسو جو کرده اید. خواستم منم بعنوان یک مسلمان زاده به شما در مورد اسلام بگویم، که نکند ناگهان تنفر شما از امپریالیسم و آمریکا آنقدر زیاد باشد که تن به این خفت و خاری بدهید! قبل از هر چیز من باور نکردم که شما ممکن است روزی مسلمان یا مذهبی شوید، ولی نمی دانم چرا کاری کرده اید که که چنین حکومت ضد بشری که تاریخی در کشتن و زندانی کردن کمونیستها دارد به خود جرات دهد و از شما چنین تقاضایی بکند!
دین اسلام، دینی سیاسی است که حکومتهای اسلامی در ایران و افغانستان نمونه های دولتی آن هستند. که سال های سال کشتند، زندانی کردند و چه جنایتهای که نکردند. و زمانی که در اپوزسیون قرار می گیرد عملیاتهای انتحاری و جنگ خون ریزی به قیمت خراب کردن زندگی مردم را رایج می کند. محرمانی که شما همیشه دم از دفاع از آنها را می زنید را سلاخی می کنند و کودکان خردسالشان را جوری بار می آورند که بروند بمب به خود ببندند و خود را منفجر کنند! فکر نکنید این منفجر کردنها در مقابل با امریالیسم است، فکر نکنید در دفاع از حق کسی است، بلکه برای یک منظور انجام می شود، و انهم سلطه دین و خرافات بر جامعه است. اگر یادم باشد و شما هم هنوز به خاطر داشته باشید مارکس در مورد دین زیاد گفت، در مورد افیون بودنش، که امروز دیگر فقط یک افیون نیست، غول بی شاخ و دمی است که می کشد، سنگسار می کند ، چشم از حدقه بیرون می آورد، دست می برد . راستی تازگی ها حکم اعدام یک جوان نیز به جرم مشروب خوردن در حکومت اسلامی ایران صادر شده است، قرار است بزودی او را به پایه چوبه دار ببرند!
خوب از مزیایی دین اسلام از ما بپرسید، که عمری مجبور بوده ایم حکومتش را در جامعه تحمل کنیم، از ما که حتی در نوع خوابیدنمان دخالت کرد، از ما که شلاقش را به جرم خواندن سرود انترناسیونال خوردیم، از ما که همین امروز 5 نفر از کارگران همرزممان را به خاطر برگزاری روز جهانی کارگر به 2تا 5 سال زندان محکوم کرده اند. راستی آیا شما به حکم زندانی شدن کارگران به جرم برگزاری روز جهانی کارگر اعتراض کرده اید؟
چگورا را مجاهد شهید خوانده اند یقین دارم اگر چگوارا زنده بود اکنون جواب محکمی به آنها می داد، یقین دارم زیر بار این خفت نمی رفت.
در اخر می خواهم به شما بگویم که اگر این هدیه را قبول کنید، تن به چه ذلتی داده اید، هزاران نفر که در رکاب شما برای سوسیالیسم مبارزه کردند، هرگز شما را نخواهند بخشید. جواب این جسارت به شخصیت خود را بدهید، ساکت ننشینید.
جنگی در گرفته است دو قطب تروریست دنیا به جان هم افتاده اند، تروریسم امریکا و ناتو از یک طرف، و تروریسم اسلامی از یک طرف دیگر زندگی را برای ما مردم، برای ما کارگران، برای ما محرومان جهنم کرده اند، هر دو جناح درگیر، دارند در میان دیگران یار گیری می کنند، امیدوارم که شما طرف هیچ کدام را نگیرید و در این جنگ و جدال کنار ما کمونیستها، ما بشریت متمدن و مخالفان جنگ و محرومیت بایستید.

