چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384
چقدر باید احمق باشم که به فراخوان تو به خیابان بیاییم!
جبهه اتحاد ملی فراخوانی برای 16 آذر داده است که یا نویسنده آن وقت کافی نداشته است! یا اینکه ما مردم را احمق فرض کرده است. به متن اطلاعیه توجه کنید.
به نام آفریدگار آزادی
فراخوان ملی 26.7.84
جبه اتحاد ملی ایران ضمن گرامی داشت هنگامه 16اذر روز همبستگی دانشجو با توده های ستمدیدگان ایران.
ملت بزرگ ایران را فرا می خواند تا در راستای مطالبات تاریخی وبحق خود با تجدید پیمانی دگر بار دانشجویان آزادیخواه در پنجاه ویکیمن سالگرد شانزدهم آذر(روز دانشجو) روبه روی دانشگاه تهران(مسلخ فرزندان کاوه) در اعتراض به ضحاک عمامه دار زمان گرد هم آیند تا با هم فریاد آزادی سر دهیم.
لحظه دیدار ساعت 5 بعدازظهر دانشگاه تهران و در شهرستانها نزدیکترین دانشگاها یا میادین اصلی شهرها
اتحاد_مبارزه_پیروزی
روابط عمومی جبهه اتحاد ملی ایران.
برای دیدن اصل اطلاعیه اینجا را کلیک کنید
جای بسی تاسف است که اپوزسیون ایران و بخصوص نیروهای ملی با تمام شاخه هایشان اینگونه دارند شعور مردم را به بازی می گیرند . سوال اینجا است که آیا نویسنده این اطلاعیه خودش را جدی گرفته است؟ به نظر من نه
مهم 16 آذر است ! روزی که قرار است اتفاقی پیش بیاید . هر که زود تر بجنبد و اطلاعیه دهد، قصد دارد خود را صاحب آن اتفاق پیش آمده بداند. وقت هم که به اندازه کافی نداشته باشی باز می شود چیزی سر هم کرد ویک فراخوان مثل این فراخوان بالا داد و رفت . بعد از 16 آذر اگه اتفاقی افتاد که از مردم تشکر کنیم که با فراخوان ما به خیابان آمده اند! و اگر اتفاقی نیفتاد اطلاعیه چند خطی مثل همین صادر کنیم که پلیس همه جا را اشغال کرده بود و نمی شد کاری کرد.
اپوزسیون خارج نشین ایران راه خود را گم کرده است. دیگر زیاد تحول توسط مردم مسئله اش نیست . این را از اطلاعیه ها، از عملکردهای تک تک احزاب اپوزسیون می شود مشاهده کرد. همه منتظرند که اتفاقی بیفتد و احزابشان در ایرانی آزاد شده، فعالیت کنند و بزرگ شوند تا شاید بشود چند کرسی در پارلمان آینده بدست آورند. تحلیل خوبی هم است. هر حزبی می تواند در ایران هفتاد ملیونی عده ای را دور خود جمع کند. اگر اینطور نیست چند حزب داریم که در حال سازمان دادن مردم برای انقلاب یا قیامند؟ البته نه در اینترنت و تلویزیون.
ولی آیا همه چیز به این آسانی است؟
به نظر من کسی نقشه ای برای سرنگونی جمهوری اسلامی ندارد! همه می گویند انقلاب ، قیام، .... ولی چطور؟ کجا؟ نه اینکه 90درصد مردم ایران مخالف حکومت کنونی هستند. چرا پس نمی شود این مردم را حول یک پرچم برای سرنگونی جمع کرد؟ راه چاره چیست؟
هرکس جواب این چراها را دارد. به درست یا غلط. هر کس دلیلی دارد چرا نمی شود مردم را در این احزاب جمع کرد. هر کس دلیلی دارد که چرا نباید به این احزاب باور کرد.وهر کس را حلی برای سرنگونی جمهوری اسلامی دارد.
این بحث مفصلی است !
ترجیح می دهم بقیه در این بحث دخالت کنند و پیشنهاد های خود را ارائه دهند . کسانی که در نوشتن فارسی در این وبلاگ مشکل دارند لطفا به وبلاگ دیگر من برای نظر دادن مراجعه فرمایند www.javanx.blogfa.com
من نظرات خودم را در این مورد در اینده ای نزدیک خواهم نوشت. بخصوص اینکه چرا مردم جزب این احزاب اپوزسیون نمی شوند.
دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384
چند لحظه مکث
چند لحظه مکث بر نوشته" اکبر گنجی کجا است" از کورش گلنام.
ایشان از نا پدید شدن اکبر گنجی سخن می گویند. و می پرسن اگر جمهوری اسلامی ریگی به کفش ندارد اکبر گنجی را چرا نشان نمی دهد. در این شکی نیست که جمهوری اسلامی ریگ به کفش دارد.مگر شک دارید؟ من اما این سوال را از گنجی خواهم پرسید، که اگر ریگی به کفش ندارد چرا تا مسئله امنیت ملی و مسئله حفظ نظام پیش آمد بدون قید شرط از بیمارستان راهی زندان شد؟ و در زندان که خبر هر کس به بیرون درج می کند ساکت نشسته است.
جوابها را باید در تعلق گنجی به نیروی و جنبشی برسی کرد که به آن وفادار است. نیروهای که هر وقت کلیت جمهوری اسلامی مورد تعرض مردم قرار می گیرد صف خود را از مردم جدا می کنند و در کنار برادران ضد امپریالیستشان در جبهه مخالف قرار می گیرند. اکنون گنجی بی گمان در دوشرایط می تواند باشد. یا حماقت یک بسیجی کاری کرده است که فعلا نمی توانند نشانش دهند. که این امکانش بسیار کم است. و یا اینکه بنا به مصلحت مملکت و جنبشش فعلا گوشه ای ساکت نشسته است و خود را نشان نمی دهد . بعید نیست چند روز دیگر سرو کله گنجی هم در اروپا پیدا نشود!
اما چرا آقای گلنام اینگونه نگران است و دادش بلند شده است که تندروان در حکومت ایران را با باند هایی مافیایی در ایتالیا مقایسه می کند و اصلاح طلبان درون و بیرون حکومت را وکیلانی که بر علیه این باند ها ایستاده اند. و خواستار دادن نشان شهامت و شرفات به این دوستان هم جنبشش در درون حکومت می شود. جواب این هم همان است وتعلق آقای گلنام به همان جنبش. جنبشی که یک سرش آقای خاتمی است و سردیگرش جبهه رفراندم.
اما اصل قضیه اینجا است. و اینجا است که اقای گلنام خود را نشان می دهند . انجا که می گوید" روشن نیست چرا دست به دست هم نمی دهندوبه شکلی مسالمت جویانه (البته تا آنجا که ممکن است. این کار هم برای عدم ایجاد بهانه برای خشونت گران و هم به دست آوردن امتیازی مثبت در دید جهانیان می تواند باشد.) به خیابان ها نمی آیند؟ حتا ساده تر از این، روشن نیست چرا هر روز بیشتر از خواست یک همه پرسی با دیده بانی جهانی، برای تعین تکلیف با حکومت، پشتیبانی نمی کنند؟ همه فریاد می زنیم اما چشم براه آن هستیم که دیگری و دیگران کاری بکنند نه خود ما! آیا تا مابه چنین حال وروز و هر یک در اندیشه گذران امروز خود تا فردای تاریک و مبهم هستیم، به آزادی دست خواهیم یافت؟ "
ایشان فراموش کرده اند که این مردم نیستند که خشونت می کنند، بلکه خود حکومت است که خشونت می کند. فراموش کرده اند که همبستگی و به میدان آمدن برای سرنگونی کار یک حزب مدرن و سرنگونی طلب است، نه التماس عده ای برای دخالت دیدبان حقوق بشر برای رفراندم . ایشان فراموش کرده است که آنان که خواهان حمله امریکا به ایران هستند، نه از به تنگ آمدن از دست رزیم است، بلکه منفعتشان ایجاب می کند. ویا مردم عوامی هستند که فکر می کنند اینبار جای خمینی قرار است امریکا پفک بیاورد. فراموش کرده است که ظلم در ایران دارد عادت می شود.
اما واقعیت این جنبش که آقای گنجی و گلنام به آن تعلق دارن چیست؟
سوال که از جمهوری اسلامی پرسیده اید از خودتان می پرسم. چرا باید. مردم به شما باور کنند که در فکر منافع مردم هستید؟ شمایی که در انقلاب پشت سر خمینی به صف شدید و بعد که از قدرت بیرونتان کردند اپوزسیون شدید. شمای که بعد از روی کار آمدن خاتمی باز همان پرچم را برداشتید پشت سر خاتمی متحد شدید و به مبارزات مردم خاک پاشیدید، وشکست دو خردا باز شما را از رو نبرد. این بار همان نیروها همه رفتند در صف رفراندوم متحد شدند، تا باز سدی باشند در مقابل تعرض مردم و مدرنیسم. باز به جای نرسیدید ! گنجی را علم کردید مردم جواب ندادند. هنوز نمی دانید چرا مردم نباید به شما اعتماد کنند؟
گنجی را نتوانستید قهرمان مردم کنید، چون گنجی هنوز قهرمان رژیم است.
اما مردم که این همه زیر ظلم و ستم هستند چرا دست در دست هم نمی دهند و حکومت را به زیرنمی کشند؟.
بدون تحزب نمی شود متحد شد. این تقریبا یک وقعیت عیان است و متاسفانه احزاب اپوزسیون خیلی کوچک تر وبی ریشه تر از آن هستند که بتوانند چند نفر را در ایران حول یک مسئله جمع کنند. این امر یک پاسیویسم به تمام معنا را در جنبش سرنگونی به راه انداخته است. و سخنرانی های تهیجی رهبران احزاب چپ و راست نمی تواند تغییری در جامعه ایجاد کند. مردم دارند به این نتیجه می رسند که این حکومت بدون دخالت خارجی نمی رود. دل سرد شده اند و اعتماد به نفس خود را از دست داده اند.
تنها یک راه ممکن است بتواند بار دیگر مردم را به صحنه اعتراض و به زیر کشیدن جمهوری اسلامی باز گرداند . آنهم تشکیل یک حزب در بطن جامعه ایران و یا حزبی در خارج که پایه های محکمی در جامعه ایران داشته باشد. حزبی که بتواند مثل مردم فکر کند و یا مردم بتوانند مثل آن فکر کنند . حزبی که ظرفیت متحد کردن تمام مخالفان جمهوری اسلامی را در خود داشته باشد . حزبی که به شعور مردم احترام بگذارد و بداند که مردم هم می توانند انتخاب کنند. چنین حزبی که در حال حاضر در میان اپوزسیون ایران وجود ندارد.
چهارشنبه بیستم مهر 1384
لبخند
پنجشنبه هفتم مهر 1384
تحریم اقتصادی ایران، بازندها، برنده ها!
تحولات جدید در جامعه جهانی حاکی از تقلای دنیای غرب برای تحریم اقتصادی ایران است، ولی نه تحریم ایران در این شرایط به این سادگی، و نه تحریم در خدمت به زانو در آوردن ایران است.
عواقب تحریم اقتصادی علیه ایران بیش از اندازه برای قشر اسیب پذیر جامعه ایران درد آور خواهد بود. جامعه جهانی در یک برسی ساده انگارانه و برای نشان دادن قدرت غرب و به بهانه جلو گیری از اتمی شدن ایران ممکن است یک بار دیگر منافع مردم را نادیده گرفته و دست به این عمل کاملا غیر انسانی بزند. یک برسی ساده از عمل کرد جامعه جهانی در مورد عراق و قبولاندن بیش از ١٠سال گرسنگی و سرکوب بیشتر به این مردم افتاده در چنگال استبداد، نشان می دهد که هم سازمان ملل و هم بقیه قوای درگیر در این کشمکشها پتانسیل بوجود آوردن یک فاجعه انسانی دیگر را در ایران دارند.
تحریم ایران به چند دلیل به ضرر جنبش سرنگونی و مدنیت در ایران است. تحریم اقتصادی ایران گزندی به رژیم حاکم و قشر سرمایه دار جامعه نمی زند، بلکه این کارگران و زحمتکشان و بقیه اقشار جامعه هستند که نان سفره اشان سنگ می شود، این کودکان هستند که باید یک دوران از زندگی خود را در سخت ترین شرایط اقتصادی طی کنند.
نیروی های دور بر رژیم در چنین شرایطی دست به شگردهای اقتصادی قاچاق خواهند زد و روز به روز به سرمایه اشان افزوده می شود. اما این تنها یک روی سکه از سناریوی است که بعد از تحریم رخ می دهد.
سرکوب خونین جریان رادیکال و سرنگونی طلب به بهانه جنگ با دشمن بیگانه و تحریک احساسات میهن پرستانه در میان جوانان و متحد کردن صفوف رژیم با هر ترفندی دیگر،آن روی سکه تحریم اقتصادی علیه ایران خواهد بود.
اما چرا جمهوری اسلامی با اینکه می داند امریکا در هیچ شرایطی چه ایران دارای سلاح اتمی و چه ایرانی که به چنین اسلحه ای دسترسی نداشته باشد، نمی تواند به ایران حمله کند. باز هم اصرار به استفاده از انرزی اتمی و ادامه بحران دارد؟ جواب این سوال را باید در بحرانی جستجو کرد که در درون حاکمیت وجود دارد. برای سرپوش گذاشتن بروی این بحران و عقب زدن رادیکالیسم در ایران جمهوری اسلامی احتیاج مبرمی به تشدید کشمکشهای خارجی دارد. که البته شکست دو خرداد ضرورت دست بردن به چنین عملی را به عنوان تنها راه برای جلوگیری از اعتراض مردم ، در دستور کار جمهوری اسلامی قرار داد.
بعید نیست که متحدان غربی و دیگر شرکای تجاری جمهوری اسلامی در روسیه،چین و هند هم در ایجاد این سنا ریو برای تحکیم حکومت متّحد شان در ایران کمال همکاری را بکنند.
اما نقش دنیایی متمدن و مردم به تنگ آمده غرب از جنگ و تحریم و نقش جنبش سرنگونی طلب در ایران را نباید نادیده گرفت.
این دو فاکت تنها امید برای نجات جامعه ایران از این فاجعه ای است که ممکن است پیش بیاید.
دوشنبه چهارم مهر 1384
دوشنبه چهارم مهر 1384
اما واقعیت ها چیز دیگری است!
چند نکته را کوتاه در مورد نامه رفقا آذر مدرسی و ثریا شهابی یاد آوری می کنم.
رفقا در جواب این سوال که آیا جلوی انتشار نوشته های من را گرفته اند باید عرض کنم که، نشریه جوان تریبون که سردبیرش من بودم بدون تایید بهرام مدرسی دبیر سازمان جوانان کمونیست حکمتیست نمی توانست منتشر شود، ده ها مقاله در این چند شماره توسط بهرام از این نشریه حذف شده اند حتی مقالات خودم. این را دیگر کسی نمی تواند انکار کند چون هم اصل نشریه پیش من است هم نشریه ای که تغییر کرده است. پس این حق سردبیری و مسئولیت که شما از آن سخن می گوید، شامل همه نمی شود.
در ضمن مسئول سایت ایران تلگراف نه رفیق آذر، که محمد محمدی است و ایشان در نامه ای به من فقط نوشته اند که " رفیق عزیزم گفته اید سایت کاملا بی مسئولانه نوشته من را حذف می کند. رفیق عزیز سایت ایران تلگراف سایت رسمی تشکیلات خارج کشور است و شما هم مشاور کمیته مرکزی حزب یکی از رفقای دفتر سیاسی در چند خط رفیقانه برای من و شما نوشته بود که از محمد میخواهم این مطلب را بردارد هر دو با هم در جریان قرار گرفتیم اگر به غیر از آذر یکی دیگر از رفقای دفتر سیاسی چنین توصیه ای می کردند من این کار را می کردم چون عضوی حزبی هستم که جمعی دفترسیاسیش هستند یکی از این افراد تشخیص داده این مطلب اشکال دارد.برای این کار چنین بر خوردی لازم نیست."
رفیق محمد چرا فکر کرد که چون آذر عضو دفتر سیاسی است، تشخیصش درست تر است؟
این به صراحت نشان می دهد که رفیق آذر درست است که مسئول تشکیلات خارج هستند، اما مسئولیت سایت به عهده محمد محمدی است و ایشان تنها از اتوریته تشکیلاتی شان و آن هم نه مسئول تشکیلات خارج بلکه عضویت در دفتر سیاسی حزب استفاده کرده اند. در حالی که رفیق آذر می نویسند" دخالت من در اين موضوع نه به بدليل سابقه سياسی من و يا حتی عضويتم در دفتر سياسی بلکه دقيقا به دليل مسئوليت تشکيلاتيم قانونی و مجاز بود و هست. در نتيجه اتهام "سابقه سالاری" در حزب هم "اتهام"، بسيار زشت، بيمورد و پوچ است." در مورد این تناقض چگونه توضیح می دهید. چرا رفیق محمد مثل من خبر نداشتند که شما مسئول سیاسی سایت هستید و چنین حقی دارید. که از نظر من اگه حتی اگر مسئول سایت باشید حق گذاشتن و بعد برداشتن نوشته کسی را بدون توضیح ندارید. شما می توانید نوشته کسی را درج نکنید اما اگر درج کردید بدون توضیح در همان سایت حق حذف نوشته را ندارید.
٢: رفیق ثریا در متن نامه اش چنین می نویسد " کسی که اين سياست را قبول ندارد و برای تصفيه حساب درون خانودادگی از جنس دعواهايی که رهبری حککا براه مياندازد، با اين حزب آمده است بايد موقعيت خود را مجددا مرور کند."
رفیق ثریا سوالی که اینجا پیش روی شما توسط هر خواننده بی طرفی قرار می گیرد این است، که چرا شما زمانی که آذر ماجدی به این نوع دلایل برای اثبات حقانیت خود(روابط شخصی آذر و منصور حکمت) استفاده کرد شروع به نوشتن تومارهای کردید که منصور حکمت را متعلق به همه دنیا می دانست چه شده است که اکنون شما خط حکمت را متعلق به خود، آذر و عده دیگری می دانید و نتیجه گیری می کنید که من باید یک بار دیگر موقعیت خود را مرور کنم. چرا باید بحث سیاسی من با حککا را یک دعوای خوانوادگی بنامید، فکر نمی کنید که ممکن است برای خواننده های شما همان سوال پیش بیایید که دفاع شما از اذر یک دفاع خانوادگی است؟ چرا فکر نمی کنید که ممکن است کسی با این طرز تفکر شما، دفاع بی قید شرط کورش از اذر را در این بحث به حساب یک دفاع خانوادگی بگذارد؟ ولی رفیق ثریا مسئله بزرگتر از این حرفها است.
٣: رفیق ثریا بهتر است در مورد این ادعای شما هم کمی توضیح دهم.
شما نوشته اید که : "شما مطلبی نوشته ايد، که در آن، اعتراض حککا به کسی که عليه منصور حکمت فحاشی کرده است را " تقلبی" خوانده ايد! به جای حمله به کسی که به منصور حکمت حمله و فحاشی کرده، به معترض حمله کرده ايد. انگيزه شناسی کرده ايد که پشت اين کار منفعت ديگری جستجو ميشود."
فکر کنم شما هم مثل بقیه نوشته من را نخوانده اید. من در آن نوشته انگیزه یابی نکرده ام بلکه کوتاه و مختصر نوشته ام که حککا دن کیشت وار به جنگ رفته است. کسی وجود نداشت حزبی یا سازمانی یا یک فرد حقیقی علیه منصور حکمت ننوشته بود تا لشکری را به جنگش بفرستند. یک وبلاگ بی نام نشان که هر کس می تواند هر روز ٥٠ تا از این وبلاگ را باز کند مزخرفاتی در مورد منصور حکمت نوشته بود که امروز همان مزخرفات را در مورد عبدالله دارابی و مجید حسینی نوشته است و خواست با این کار اسم رسمی پیدا کند. ولی بحث کاملا بر عکس است شما هر دو حککا و حککا_حکمتیست دست به یک عمل کاراگاهی زدید این نویسنده را مامور اطلاعات و مامور جمهوری اسلامی معرفی کردید کجای این سنت، سنت منصور حکمت بود؟
منصور حکمت : "انسانها حقوق دارند، شأن و حرمتى دارند. مادام که جرمى عليه کسى ثابت نشده شهروند بيگناه و برابر و محترم جامعه محسوب ميشود. اين اصل را کارگران با انقلاب آوردهاند، نه براى نوازش مجرمين، بلکه براى مصون داشتن همه، مصون داشتن مردم، از "عدالت" دلبخواهى، فئودالى، شرع زده و قرون وسطائى امثال شما و نسخههاى اسلامىتان در ايران. ما با شما شوخى نداريم. اينها جر و بحثهاى "درونى" چپها نيست. اين اختلاف عميق کمونيسم کارگرى است با شرق زدگى و عقل ستيزى و انسان گريزى چپ خرده بورژوائى ايران که انگار رسالتى جز فرارى دادن مردم از سوسياليسم براى خود قائل نيست." (منصور حکمت "دریغ از یک جور شعور" )
در اخر رفیق ثریا من در این گفته اتان هم شک دارم که شما معتقد باشید که" من هم معتقد نیستم که هر کس از ما نیست بر ما است" چون دقیقا ١٢ ساعت بعد از استعفای من از حزب نوشته های قبلی من از سایت سازمان جوانان حذف شد. دقیقا همان کاری که حککا بعد از انشعاب با نوشته های رفقای ما کرد و خواست با این کار تاریخ را عوض کند. کمی واقعبین باشید رفقا.
یکشنبه سوم مهر 1384
رفقا صندلی ها را رها کنید، بگذارید همه بیایند و حرف بزنند !
رفقای زیادی ، از داخل و یا خارج حزب خواستار توضیحات بیشتر در مورد استعفای من شده اند.
رفقا، دلایل من مشکلاتی است که شاید هیچکدام نمی تواند منجر به استعفای یک عضو آنهم در سطح مشاور کمیته مرکزی یک حزب از حزب مذکور شود. ولی وقتی تمام مشکلات و اختلافات را کنار هم قرار دهید و راه حل های پیشنهاد شده شما با سدی به اسم رهبری حزب برخورد کند! بی شک راهی جز بیان واقعیت به جامعه پیدا نمی کنید.
نزدیک 5 ماه پیش از تاریخ استعفای من زمانی که بحث های حول حوش انشعاب در حککا تمام شده بود تازه مشکلاتی داشت سوار بر جنب جوش اولیه می شد، سایتهای حزب به بهانه های واهی چون خط دار بودن و سر خط بودن مقالات چند نفر، یعنی تقریبا کمتر از 10 نفر را منتشر کرده و شروع به لانسه کردن شخصیت این افراد کردند. حزب و شخصیتها خیلی ساده با شخصیت های حزبی اشتباه گرفته شد. چهره های دیگر کسانی که بدون چون چرا گفته های رهبری حزب را قبول می کردند، می توانستند تا حدی خود را نشان دهند.
از سوی دیگر وجود یک محفلیسم قوی در سطح بالای حزب بود. محفلیسیمی که از رای دادن های متقابل و لانسه کردن هم دیگر در پستهای مختلف و تقدیر ها و تشکرات بی مورد تغزیه می شد. این اعمال مورد ناخشنودی عده ای قرار گرفت، که استعفاهای مخفی عده ای از رفقا به این خاطر بود کسانی که حتی ما که در رهبری حزب بودیم از مشکلات آنها و دلایل استعفای آنها با خبر نشدیم. تازه بعد از روزهای زیادی از کناره گیری این رفقا من به دلایل آنها که شباهت زیادی به دلایل من برای استعفا داشت پی بردم.
چند ماه پیش نامه نگاری من با رهبری حزب در اعتراض به این اعمال شروع شد. یعنی دقیقا زمانی که به رسوخ این سنت نا همگون با سنت حکمتیسم در حزب پی بردم. نامه های من قاعدتا با رهنمود های پدر انه ای جواب داده می شد و همیشه قوانین و ضوابط به رخ من کشیده میشد. جواب های سر بالای رهبری حزب در آن موقع را جدی نگرفتم عشق به مبارزه برای رسیدن به یک دنیایی بهتر و مهمتر از آن اعتقاد عجیبی که به شخص کورش مدرسی به عنوان لیدر حزب داشتم من را بر آن داشت که صبر کنم،حزب هنوز تازه است و باید آرام، آرام ساخته شود. البته هر چند گاهی نوشته ای از من به دلیل دید متفاوت ، از صفحه های سایتهای حزب حذف می شد.
و اما شخصیتهای حزبی و محفلی که در لایه بالایی حزب وجود دارد.
این افراد سالهای سال است یک دیگر را می شناسند به هم دیگر اعتماد دارند، کار بکنند یا نکنند دفتر سیاسی حزب متعلق به این افراد است. یعنی یا یکی از این افراد باید استعفا دهد و یا خود را کاندید نکند، که کس دیگری بتواند دفتر سیاسی حزب شود. این نوع محفلیسم در سطحی کاملا زیاد هم برای کمیته مرکزی صدق می کند ٩٥ درصد اعضایی کمیته مرکزی که معلوم هستند و چند درصد بقیه با بحث ها و گفتوگوهای محفلی در هر دوره انتخاب می شوند(این سنت سالها است که در حزب وجود دارد منظورم حتی قبل از انشعاب هم هست) حق انتخاب نا خواسته و به طور اتوماتیک در این حزب وجود ندارد. دلایل من ساده است .
انتخابات در این حزب وجود دارد، ولی از دقیقه اول معلوم است که چه کسانی ،کجا و چطوری باید رای بیاورند. یعنی این را علنی کسی به کسی نمی گوید اما محافل حزب وسیعتر از این حرفها عمل می کنند. کادر های زیادی در این حزب و جود دارند که به این اعمال معترض اند. اما مقدس بودن حزب در نزد این افراد واقعاً کمونیست مانع از این می شود که اعتراضات خود را علنی کنند.
از نظر من تغییر در این سیستم در آینده ای نزدیک دیگر ممکن نیست.
در این حزب نمی شود در انتخاباتش رای آورد، تا از انتخابات تنها مکانیسم برای تغییر استفاده کرد. زیرا تریبون های حزب در اختیار این عده هستند و این عده هر روز از این تریبون ها برای لانسه کردن خود در حزب استفاده می کنند. از هم تشکر و قدر دانی می کنند و علنی بروی سایتها می گذارند. چپ و راست مقالاتشان(البته همراه عکس در ستونهای اصلی سایتها) بروی سایتها می گزارند و در نشریات حزب منتشر می کنند. این به خودی خود آنها را همچنان در رهبر حزب نگه خواهد داشت.
از نظر من تنها راه برای غلبه بر این سابقه سالاری در حزب و تغییر در نحوه رهبری حزب، توده ای شدن حزب بود. که متاسفانه همین محفلی بازی در سطح رهبری حزب مانع از توده ای شدن حزب می شود ، هر کس تازه عضو حزب می شود می بیند در این حزب تا زمانی آزادی بیان دارد و مورد لطف قرار می گیرد، که علیه این محفل بالای حزب حرف نزند زیرا اگر در این مورد دست به قلم ببرد قاعدتا سرنوشتی بهتر از سرنوشت من در انتظارش نخواهد بود.
یقینن افراد بالای حزب از نیت بد این محفل پنهان و غیر رسمی را تشکیل نداده اند، بلکه فکر می کنند چون با تجربه تر اند، چون همدیگر را می شناسند، چون سالها با هم مبارزه کرده اند، قابل اتکا ترند! و برای رهبری حزب بهترند و به هم دیگر رای می دهند، از هم دیگر از طریق مسئولیتهای حزبیشان تشکر می کنند، نوشته ها بد و خوب شان با به به و چه چه بروی سایتها می رود و در نشریات منتشر می شود. و چون سدی در مقابل اعضای و کادرهای که تازه ترند قرار می گیرند.
سدی که هیچ گاه در موردش علنی نوشته نشد، کسی به خود این جرات را نداد بگوید رفقا صندلی ها را رها کنید، بگذارید همه بیایند و حرف بزنند .
حزب تعدد نظرات ! یکی از دلایل دوشقه شدن حککا.
ما قرار بود حزب سیاسی بسازیم، حزب تعدد نظرات و وحدت عمل. اما آیا این واقعی بود؟ آیا پراکتیک روزانه امان بر این منوال بود؟ نه رفقا نبود. نبود به این دلیل حزب تعدد نظرات امکان بحث علنی را باید فراهم کند در غیر این صورت تو فقط می توانی در فکر خودت بحث مخالف داشته باشی. زمانی که نظر مخالف در حزب داری مکانیزم بیان آن روبه جامعه چیست ؟سایتهای احزاب دیگر!؟
رفیق کورش در جواب به این اعتراض من فقط یک جواب داشت" سایتهای حزب دارای خط هستند و اینجا انجمن نویسندگان نیست"!!
امتحان ایدئولوژیک بدون ورقه امتحان.
رفقا بحث در این مورد هم شاید تکراری بشود چون از نظر من بنا به دلایل که در بالا اشاره کردم چون تریبون های حزب فقط در اختیار عده ای قرار می گیرند و نظرات دیگران تا زمانی که با سلیقه این عده مطابقت نداشته باشد سانسور می شود نوعی تست ایدئولوژیک گرفتن است. حتما نمی خواهید که بگوید که امتحان حتما باید چهار جوابی و بروی کاغذ باشد. برای نمونه سردبیری من در نشریه جوان تریبون. مطالب نشریه جوان تریبون باید به تائید مسئول سازمان یعنی بهرام مدرسی برسد. نقطه سر خط. این هم از آزادی که رفیق کورش از آن صحبت کرده بود یعنی اینکه" مسئول سایتها و نشریات حق دارند ولی من و تو نداریم" . رفیق کورش چرا این حق را از من گرفته بودید؟
و اما این بحران آخر و سانسور اخرین مقاله من و تشدید مجدد اختلافات.
بحث من خیلی ساده بود من نمی خواستم حزب حکمتیست به جنگ یک وبلاگ بی نام نشان برود، نمی خواستم اشتباهی را که حککا کرد ما تکرار کنیم، حتی نمی خواستم بقیه کادرهای حککا به این کمپین حزبشان بپیوندند. چون می دانستم این اشتباه هم حزب را کوچک نشان می دهد و هم منصور حکمت را. این یک اشتباه واقعی بود و متاسفانه یک مسابقه صاحب شدن منصور حکمت توسط دو حزب ککا و ککا_حکمتیست بود. من نتوانستم در مقابل رهبری سنتی حزب مقابل کنم طبق معمول زدند و سرکوب کردند تذکر دادند و آخر هم کار خود را کردند و علیه یک وبلاگ بی نام نشان اطلاعیه دادند. و امروز دارم نتیجه این اشتباه فاحش هر دو حزب را می بینیم . عکس منصور حکمت را کنار عکس خامنه قرار می دهند و شاهین کریمی پیدا می شود که به این بهانه علیه حکمت کاغذ سیاه کند. سوال اینجا است رفیق آذر آیا نوشته من در دفاع از کمونیسم و منصور حکمت بود یا نظر شما؟
اکنون کارهایتان را رها کنید و چپ و راست علیه این شخصیتهای تخیلی و غیر واقعی اطلاعیه صادر کنید.
من دیگر به این بحث ادامه نمی دهم زیرا به غلط دارند از این موضع و استعفای من برای حمله به کمونیسم استفاده می شود، و من اجازه نمی دهم که وبلاگ من به جولانگاه کسانی تبدیل شود که می خواهند به این بهانه علیه حکمت و جنبش کمونیسم کارگری نظر دهند.
در همین صفحه بزودی جواب نوشته های افراد دیگری که از این موضع سوءاستفاده کردند را خواهم داد.

