پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384
چرا از حزب کمونیست کارگری ایران_حکمتیست کناره گیری کردم.
اتفاقی پیش آمد و من را متوجه واقعیتی کرد که همیشه آن را انکار می کردم. واقعیتی که تقریبا ٨ سال در دوران فعالیت سیاسیم فکر می کردم نمی تواند اینگونه باشد.
مشکلی با یکی از اعضایی رهبری حزب برایم پیش آمد . مشکل، هم سیاسی بود و هم تشکیلاتی و لی بر خلاف تصورم با یک عکس العمل کاملا وحشتناک از طرف رهبری حزب روبه رو شدم.( نامه نگاری من با رهبری حزب) به جای حل مشکل و برخورد بی طرفانه به واقعیت مورد شدید ترین انتقادات قرار گرفتم . انتقادم زشت و نا پسند خوانده شد و نشان داد که نمی شود حرف زد و در حزب بود. بازی ساده بود به من گفتند که حق دارم نظر مخالف داشته باشم ولی تریبون های حزب نظرات من را سانسور می کنند. این چه نوع حقی است؟
کورش مدرسی با تمام احترامی که برای او قائلم به من گوش زد می کند" که تو قبل از اینکه من باشی عضو حزب هستی" ولی من نمی توانم این را قبول کنم و در این مدت فعّالیتم هیچ وقت اینگونه فکر نکرده ام. از نظر من هنوز اساس سوسیالیسمِ انسان است نه حزب. و آنگاه که حزب بر انسان ها مقدم خوانده شود کابوسی به بار خواهد آورد وحشتناک، که وجودم را به عنوان یک عضو این حزب بلرزه در می آورد. واقعیتی که انسانها را فدای منفعت حزبی کند و به خاطر منفعت حزب اجازه هر کاری داده می شود . حتی اگر به نابودی کشاندن انسانهای زیادی بینجامد. این نوع تفکر، فدا کاری، و حتی ریسک مرگبار را در صورتی که به نفع حزب باشد جایز می داند. همان چیز که با تئوری حکمت و تلاش حکمت برای بهبود و نجات زندگی انسانها در تناقض است.
اما از نظر من حزب یک وسیله است. وسیله ای که می شود با آن انقلاب کرد و انسانها را نجات داد. وسیله ای که برای بهبود زندگی انسانها است و زندگی هر انسان مسئله اش است. این با این تفکر کنونی رهبری حزب در تناقض است و اشاره من به این مسئله باعث شد که رسما به من بگویند که اشتباه آمدم این آن حزب نیست که تو فکر می کنی.
این از کمونیست بودن من و اعتقاد من به تحزب برای رسیدن به انقلاب کمونیستی نمی کاهد. من مسئله ام همیشه انسان بوده است و برای بهبودی زندگی انسانها مبارزه کرده ام. پشیمان نیستم از اینکه سالهای زیادی از دوران جوانیم را در یک مبارزه متشکل بوده ام.
خیلی اوقات این سوال از من شده است که آیا حزب انسانها را به نفع منافع حزبی له نمی کند؟ ولی جواب من همیشه این بوده است." آن گاه که سیاست با حقیقت در تناقض افتد ، من یقینن حقیقت را انتخاب خواهم کرد" و اکنون آن روز است.
سابقه سالاری در حزب به جای رسید که دیگر افراد هستند که ملاک قضاوت قرار می گیرند نه نظراتشان.
ساده می توانم بگویم، این حزب نه حزب تعدد نظرات است و نه حزب سیاسی . بلکه حزبی است که امتحان ایدئولوژیک می گیرد و اینگونه غیر مستقیم تصفیه تشکیلاتی می کند. ولی امیدوارم روزی این حزب بتواند آنگونه باشد که فکر می کردم تنها راهی که می شود یک حزب کمونیستی را توده ای کرد. تا بشود بسوی یک انقلاب کارگری گام برداشت.
برای تمام دوستان و رفقایی که سالهای سال در کنار هم مبارزه کردیم آرزوی موفقیت می کنم.
جمعه بیست و پنجم شهریور 1384
تصور کن
سیاوش قمیشی، مرزها را نوردید.
قصد من نوشتن در مورد شخصیت خاصی نیست!
آلبوم جدید سیاوش قمیشی و ترانه تصور کن ، دروازه ای تازه برای موزیک فارسی گشود. ترانه تصور کن مرزها را در نوردیده و برای اولین بار بدون پرده از جهان وطنی سخن می گوید، از اینکه انسانها همه با هم برابرند، از اینکه کسانی که اینگونه فکر می کنند، مورد تهاجم و تحوش حاکمان کنونی جهان قرار می گیرند. در این اهنگ به روشنی انسانها به سوی خوانده می شوند که نمی شود آن را چیزی جز سوسیالیسم خواند.
در این ترانه وطن، دنیا خوانده می شود، و دیگر شکل "گربه" که نمادی از ایران آریای و مقدس برای ناسیونالیسم ایرانی بود! مقدس خوانده نمی شود و انسانها را به تصور جهان وطنی فرا می خواند.
انسانها را وا دار می کند، برای لحظه ای فکر کنند که می شود در دنیا جنگ نباشد ، می شود نابرابری نباشد، و می شود یکی از آن کسانی بود که این جهان را می توانید تغییر دهید. وعده دنیایی را می دهد که می شود به وجود ش آورد. دنیایی بهتراز این دنیایی که اکنون است. دنیایی بدون جنگ، بدون پول، بدون نابرابری.
ترانه تصور کن از سیاوش قمیشی
تصور کن!
تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته، جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخت خوشبخته، جهانی که تو اون پول و نژادو قدرت ارزش نیست، جواب هم صدای ها، پلیس ضد شورش نیست، نه بمب هسته ای داره نه بمب افکن نه خمپاره، دیگه هیچ بچه ای پاشو روی مین جا نمی زاره، همه آزاد آزادن همه بی درد بی دردن، تو روزنامه نمی خونی نهنگ ها خود کشی کردن.
جهانی را تصور کن بدون نفرت و باروت، بدون ظلم خود کامه، بدون وحشت و تابوت ، جهانی را تصور کن پر از لبخند آزادی، لبالب از گل و بوسه پر از تکرار آبادی.
تصور کن، اگه حتی تصور کردنش جرمه، اگه با بردن اسمش، گلو پر میشه از سرمه.
تصور کن جهانی را که توش زندان یک افسانه است، تمام جنگهای دنیا شدن مشمول آتش بس، کسی آقای عالم نیست، برابر با هم اند مردم، دیگه سهم هر انسان است، تن هر دونه گندم، بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا ، تصور کن تو می تونی بشی تعبیر این روئیا.
جدا از نوع تفکر شاعر یا خواننده این ترانه. این می تواند سر آغازی باشد برای حمله به عقب افتاده گی های فرهنگی و ناسیونالیستی در جامعه، توسط دنیایی موزیک و هنر، دنیایی که هر گاه با سیاست در هم می آمیزد می تواند تاثیر گذاری عمیق خود را به نمایش بگذارد.
جامعه ای که امروز دیگر فقر مسئله اش است، نه نزاد آریایی، جامعه ای که اکنون برابری مسئله اش است، نه فرهنگ ارتجاعی ایرانی، مذهبی. تشنه چنین آوازهای، دلنشینی است.
من فقط خواستم با این چند کلمه از سنت شکنی در موزیک فارسی توسط سیاوش قمیشی تشکر کرده باشم.
سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384
جوان تذیبون ٤ منتشر شد
دوشنبه چهاردهم شهریور 1384
گنجی بروی مدار صفر درجه
گنجی بعد روزها اعتصاب غذا و بعد از فروکش کردن طلاتم انتخابات و تحولات بعد از آن، بدون هیچ قید شرطی! چنان که انتظار می رفت در یک بند بست پنهانی راهی زندان اوین شد.
چه چیزی یا چه مسئله ای گنجی را قانع کرد، برای همه در پرده ای از ابهام باقی ماند!
در حالی که به آسانی می توان فهمید که چرا گنجی و امسال او این کاره نیستند و زمانی که نظام جمهوری اسلامی به خطر می افتد ساکت می شوند. و به خاطر امام و جمهوری اسلامی، حتی از موقعیتهای خود می گذرند.
جریان گنجی بر می گردد به سالها قبل
گنجی جزئی از جریان دو خرداد بود، او معتقد به دادن آزادی های بیشتر به مردم و ر فرم در جمهوری اسلامی برای حفظ نظام، در مقابل جریان سکولار در میان مردم بود. با پیروزی خاتمی در انتخابات سال 76 این جریان در دولت ایران قدرت را در دست گرفت و شروع به پیاده کردن برنامه های خود نمودند. که می شود از آنها به دایر شدن روزنامه های زیاد و شروع به کار ان جی ای او ها و سفر حامیان اصلاحات به نقاط مختلف دنیا اشاره کرد.
روزنامه ها با دخالت قوه قضایی یکی بعد از دیگری درو شدند، ان جی او ها تعطیل یا فعالیتشان محدود شد، سفیران خاتمی در اروپا در مقابل رادیکالیسم اپوزسیون در کنفرانس برلین شکست خوردند و چهره واقعی جمهوری اسلامی با خاتمی و دو خرداد یا بی خاتمی به تصویر کشیده شد. اما این واقعه برای خیلی ها گران تمام شد! شکست خورده های کنفرانس برلین مورد غضب هم کیشانشان در حکومت ایران قرار گرفتند، که گنجی یکی از این قربانیان بود.
اما گنجی لجوج سالها بعد از این دو شکست پیاپی ، یکی در کنفرانس برلین و یکی از خیانت خود دولت جمهوری اسلامی و زندانی کردن او به خاطر این افتضاح سیاسی دست به یک نمایش خطرناک زد.
مانیفست گنجی
مانیفست گنجی اسم رمز اتحاد یاران قدیمی خمینی در خارج کشور با گنجی و طرفدارانش در داخل ایران بود. کسانی که در انقلاب 57 در کنار خمینی ایستادند و بعدها اپوزسیون شدند، درست همان افراد و احزاب که در خرداد 76 به صف خاتمی پیوستند! این بار دست در دست گنجی گذاشتند و درصدد قهرمان کردن او بر آمدند. زیرا درد مشترک و هدف مشترک داشتند و متعلق به یک جریان سیاسی هستند. همان جریاناتی که به اپوزسیون پرو رژیم معروف هستند.
اما وجه اشتراکی که تعدادی از احزاب اپوزسیون چه در داخل و چه در خارج را با گنجی متحد کرد بر می گردد به اتفاقات سال 60 آن زمان که سفره ای را که خمینی برای همه پهن کرده بود، از جلوی عده ای کشیده شد، تو ده، چریکهای اکثریت و تعدادی دیگر از احزاب و اشخاص به اپوزسیون رانده شدند و مورد غضب برادران تا دیروز متّحد شان قرار گرفتند، همان اتفاقی که بیست اندی سال بعد برای گنجی رخ داد.
این احزاب خارج کشور هیچ وقت طرفدار سرنگونی حکومت نشدند، و آن گاه که خود حکومت به خطر افتاد با هزار ترفند به طرفداری از آن بر خواستند، که نمونه آخر شان طرح رفراندوم بود.
گنجی دقیقا متعلق به این طیف خاص بود.
مرگ گنجی، و یا مقاومت بیشتر او دیگر ضرورتی برای این جنبش نداشت و به همین دلیل ساده گنجی دوباره به زندان اوین برگشت. شاید هدف گنجی اذیت کردن همان جناحی از خود حکومت و دوستان سابقش بود که در مورد کنفرانس برلین، به خاطر منافع حکومت او را قربانی کرده بودند.
آینده گنجی کاملا روشن است.
او در بهار سال آینده از زندان مرخص می شود، و لی آن گونه که انتظار داشت با این حرکت قهرمان شود، نشد.
زیرا گنجی متعلق به جنبش مردم نبود، گنجی پلاتفرمی راست تر از راست ترین جریانات اپوزسیون راست در جامعه دارد، به قدرت رسیدن گنجی دردی از دردهای ستم دیدگان جامعه را دوا نمی کرد، گنجی متعلق به یک طبقه دیگر است. او شاید قهرمان جریانات ضد امپریالیستی طرفدار خمینی بشود، او شاید قهرمان بوش و بلربشود، اما قهرمان جنبش سرنگونی جمهوری اسلامی نشد و هر گز نخواهد شد، چون ربطی به این جنبش ندارد.
گنجی از زندان به زندان رفت تا به روی مدار صفر درجه با برگ بازنده اش قماری کرده باشد.
abbas_rezaei2004@yahoo.com
چهارشنبه نهم شهریور 1384
من تا دوشنبه نیستم
کنفرانس مبارزه با قتل های نا موسی در روز جمعه و شنبه در استکهلم برگزار می شود.
من هم برای شرکت به کنفرانس می روم . برگشتم براتون مفصل می نویسم چه خبر بود.

سه شنبه هشتم شهریور 1384
پیام آوران دمکراسی، اعدام انقلابی، شکنجه!
امکان ندارد روزی از خواب بیدار شوید، و خبر های به شدت وحشتناک از چهار گوشه دنیا نشنوید، یا نبینید.
چند خبر امروز، و چند نظر در مورد آنها.
خبر اول نشر تصاویری از جنگ در عراق.
سربازان آمریکایی و مدافعان دمکراسی نوین بر فراز جسد های تکه پاره شده در عراق.
سرور و مستی فرمانده های آمریکای از پیروزی چند لحظه ای بر آن طرف جنگ. تصاویری که درون هر انسان آزادیخواه و متمدن را به درد خواهد آورد. چند سوال ساده شاید ما را به فکر وا دارد!!


می خواهم سوالات خود را به این بهانه از کسانی بپرسم که معتقد هستند، دوران کمونیسم تمام شده است! و همه استدلال شان این است که ، در دوران کمونیسم چه جنایت ها که نشد!! قصد من اینجا دفاع از کمونیسم نوع شوروی(سرمایه داری دولتی) و کمونیسم نوع چینی یا کوبای نیست، و نقد کامل خود را در این موارد دارم، تا جای که نمی شود آنها را به کمونیسم ربط داد با هزاران دلیل.
اما فرض را بر این خواهیم گرفت که همه کشورهای که خود را کمونیسم می نامیدند و یا می نامند کمونیست هستند. حساب این کشور ها را دقیقا در برابر کشور های که خود را حامی دمکراسی و یا حامی اسلام می نامند بگذارید .
با یک حساب سر انگشتی خواهید دید که این همه آخ و اوخ دنیایی سرمایه داری در مستبد خواندن و بی عاطفه خواندن کمونیسم ! چه تبلیغ مزخرفی می تواند باشد. حامیان دمکراسی در سراسر دنیا چه جنایتها که نه آفریدند، از ویتنام گرفته تا افغانستان، نیکاراگوه، هیروشیما و ناکازاگی ، یوگسلاوی سابق و ... ولی نمی شود از اینها به اسم جنایت نام برد! چون بلند گو های تبلیغات جهانی در اختیار خود این جانیان است ، بی بی سی جنایتش نمی خواند، نیویورک تایمز حمایت می کند ، سی ان ان با آب تاب از پیروزی می گوید..... خود قضاوت کنید.
خبر بعد اعدام انقلابی یک جوان کرد زبان در ارومیه توسط پژاک
محمد عجم در روستای( علیه) در نزدیکی ارومیه دیروز به جرم" خیانت به ملت کرد" توسط پژاک به اعدام محکوم شد نظامیان این جریان او را از خانه بیرون آورده و حکم را اجرا کردند.!!!!!!!
مشکل ناسیونالسیت ها، چه از نوع ایرانیش چه از نوع کردیش این است که زیادی خود را چوپان مردم می دانند. و این حق را به خود می دهند که دیگران را به جرم خیانت به ملت و خاک و مرز پر گهر و کوههای کردستان به اعدام محکوم کنند!!!
سوال اما اینجا است ! آیا دفاع کور کورانه شما از خاک و کوه و مرز، به اسم ایران یا کردستان و یا ... تفاوتی با دفاع مسلمانان از جهان اسلام دارد؟ اگر دارد تفاوتها کجا است؟ نه اینکه همه خود را صاحب این خاکها و مرزها می دانید و به خود اجازه می دهید که جان دیگران را به بهانه خیانت به ملت یا خیانت به اسلام بگیرید؟!!
کشتن انسان جرم است، به هر دلیلی باشد، انسانی نیست.
خبر بعد شکنجه شدن دستگیر شده های اخیر در کردستان!
متاسفانه روزانه خبر از شکنجه شدن دستگیر شده های اعتراضات اخیر کردستان همچنان به گوش می رسد. و اعتراضات ایرانیان بخصوص در خارج کشور کمی رنگ باخته است، دیگر زیاد در فکر آزاد کردن آنها نیستند،
اعتراض به دستگیری ها فقط شده است مکانی برای خود نمایی و پول جمع کردن،( به نظر من در این شرایط اگر پولی جمع شود و به دست خانواده های دستگیر شده های اخیر نرسد! نوعی دروغگویی و کلاه برداری است، که روزانه مشاهده می کنیم. سری به جمع آوری کمک های مالی درکشورهای مختلف بزنید که به این بهانه پول جمع می کنند) کسی به دنیایی متمدن کاری ندارد، کسی کاری انجام نمی دهد، که نتواند عکسهای آن را منتشر کند و ..... و این در مغایرت کامل با انسانیت است .
تقریبا می شود گفت که طرف مقابل آن است.
دوشنبه هفتم شهریور 1384
مسلمانان را در گراند هتل راه ندهید!

عیان هرسی علی ، زن مبارز، سیاست مدار هلندی و نماینده پارلمانی این کشور با تبار سومالی است . او بعد از تحمل سالها رنج در سومالی کشور زادگاه اش به عربستان رفت و در کثیف ترین قوانین اسلامی حاکم در آن کشور مدتی زندگی کرد تا در سال 1992 به هلند فرار کرد و اکنون نماینده پارلمان این کشور است. او اکنون در سوئد به سر می برد تا به معرفی کتاب تازه خود(حق خود را بگیرید) به پردازد.
او اکنون در گراند هتل استکهولم به سر می برد ، و گراند هتل اکنون تحت مراقبت شدید امنیتی است. چرا که این بانوی 36 ساله هلندی نویسنده فیلم تسلیم بود که کارگردان آن چندی پیش توسط مسلمانان افراطی در هلند به قتل رسید. و بعد از قتل تئو وان گوک! در نامه ای که توسط قاتل در سینه او فرورفته بود ! عیان هرسی علی تهدید به مرگ شده بود.
معلوم نیست چرا دولت مردان غربی جلوی رشد اسلام را در اروپا نمی گیرند؟؟
روزانه ملیونها یرو در اروپا خرج مدارس مذهبی می شود! روزانه هزاران کودک در مدارس مذهبی آموزش کینه و نفرت می بینند! روزانه میلیون ها دلار خرج محافظت از امکانی می شود که مورد تهدید تروریسم اسلامی در اروپا است.
کشور های اروپای بعد از هر فاجعه و هر عملیات تروریستی ! بدون درنگ به سراغ آخوندی یا شیخی می روند که ترور را محکوم کند و اسلام را از این جنایت مبرا سازد . و در سوی دیگر هم احزاب افراطی شروع به حمله به ابتدای ترین حق ساکنان آسیای تبار اروپا می کنند .
پناهندگی را زیر سوال می برند! قوانین ویزا و ورود و خروج را سخت تر می کنند. زندگی را به بهانه مبارزه با تروریسم به مردم تنگ کرده اند.
کار اسلام در اروپا به جای رسیده است که بخاطر حرف زدن در مورد محمد تهدید به مرگت می کنند ، به خاطر درست کردن فیلم، نوشتن کتاب، دفاع از حق زن، باید توان گزافی پرداخت .
اسلام دین جنگ و خون و بی عدالتی است، مسلمانان نه
قبل از هر بحثی بهتر است فاصله ای بین اسلام و مسلمانان قائل شویم. اسلام همین دینی است که روزانه می بینیم ! در ایران، عراق، افغانستان، سومالی ، نیجریه، کویت، عراق...... دقیقا همان چیزی که در قرآن نوشته شده است. "زن ناقص العقل" و مردمی که باید همیشه خود را گناهکار بدانند، حق کودک در اسلام همان اندازه ای است که احشام دارند!
و همه چیزهای دیگر که در کشورهای اسلام زده می شود مشاهده کرد.
ولی مسلمان، به همه می گویند! هر کس پدرش مسلمان باشد مسلمانش می خوانند!
من نظرم این است که حتی مسلمانانی که بخاطر فقر فرهنگی و داستانهای های که سالهای سال در گوششان خوانده اند را نمی شود به ارتش تروریسم اسلامی ربط داد.
به نمونه ای کوچک در بحث با مسلمانان می شود به مسلمان نبودن آنها پی برد.
دقیقا 90% کسانی که مسلمان خوانده می شوند معتقد هستند که این قوانین حاکم کنونی اسلامی نیست و من یقین دارم که این تعداد نمی توانند مسلمان باشند و فقط به خاطر ترسی که سالیان متمادی است در درونشان درست کرده اند! هنوز خود را مسلمان می نامند.
کسانی که یک بار قرآن نخوانده اند و می گویند که کسانی مثل بن لادن ، خمینی و بقیه که تمام عمر خود را در خدمت دین اسلام بوده اند و برایش آدم کشته اند از اسلام چیزی نمی دانند. 
این توهمی است که نسبت به اسلام در این سالیان زیاد در وجود آنها درست شده است. توهمی که اسلام را دین صلح و صفا ، محبت می بیند. در حالی که در قران مانیفست مسلمانان بارهای بار از انسان کشتن، سنگسار، دست بریدن، زبان بریدن، صحبت شده است.
برای نجات جامعه از این فجایع و نشان دادن چهره واقعی اسلام به همه و شکستن جو ترس در میان مردم، احتیاج به سالها مبارزه و امکاناتی است که اکنون در اختیار ارتجاع مذهبی است.
تنها راه رسیدن به این هدف و پاک کردن مذهب و خرافات از زندگی مردم ، گرفتن قدرت سیاسی و شکست اسلام سیاسی است، تا با استفاده از امکانات عمومی و مدیای پر خواننده در تغییر روز به روز جامعه و فرهنگ کشورهای اسلام زده کاری صورت گیرد.
چهارشنبه دوم شهریور 1384
من مخالف تمرین انقلاب هستم!
اعتصاب پاسیفیسم است، باید اعتراض کرد.
در مورد اعتصاب اخیر در کردستان خیلی ها نوشتند و نقد کردند و تبریک گفتند، ولی نوشته ای در وبلاگ ایسکرا من را به این فکر وا داشت تا در مورد اینکه آیا فراخوان کومله و حمایت حکمتیستها از اعتصاب 16 مرداد یک نوع پاسیفیسم بود؟ به چند نکته اشاره کنم
تبدیل اعتراض به اعتصاب پاسخ به چه معضلی در جامعه کردستان بود؟
. چرا مورد حمایت توده های مردمی قرار گرفت؟
در ضمن این نظرات، نظرات شخصی من است و ربطی به سیاستهای حزب حکمتیست ندارد.
من مخالف تمرین انقلاب هستم!
گویا مدتی است آشوبهای شهری و فراخوان های مکرر مردم به شرکت در این آشوب ها، نوعی انقلاب گری و تمرین انقلاب خوانده می شود. قصد من برحذر داشتن مردم از اعتراض نیست! بلکه منسجم کردن و متحد کردن مردم برای اعتراض است.
در فراخوان های اعتراضی به سبک سازمان جوانان آزادیخواه و تلویزیونهای ماهواره ای در آمریکا مردم به شرکت در اعتراضاتی فراخوانده می شوند، و این مردم بی دفاع بدون هیچ نیروی و بدون هیچ تشکّلی رو در روی نیروی انتظامی ، بسیج و حزب الله قرار می گیرند، که همیشه با کتک کاری معترضین که تعدادشان از نیروهای سرکوب گر کمتر است تمام می شود. البته این پایان کار نیست! در بعضی مواقع این معترضین دستگیر، زندانی، شکنجه و بارها هم مورد اثابت گلوله قرار گرفته اند.
این حرکات به نظر من نه تنها روحیه انقلابی گری در میان مردم را بالا نمی برد ! بلکه به نوعی پاسیفیسم در میان مردم تبدیل می شود . زیرا مردم اعتماد خود را به هم، از دست می دهند و شکست های پیاپی در مقابل رژیم مردم را خانه نشین خواهد کرد.
بر فرض اینطور باشد، که این فراخوان ها روحیه انقلابی گری و اعتراض را در میان مردم قوی می کند!! باز سوال اینجا است، که قوی کردن روحیه مردم و تمرین انقلاب به چه قیمتی؟ به قیمت زندانی شدن و شکنجه شدن چند صد نفر دیگر؟ به قیمت کشته شدن چند نفر دیگر؟ جواب این سوالات، هر اپوزسیون مسئولی و هر شخصی که خود را در قبال جان و زندگی مردم مسئول بداند در نوع تئوری ریختنش برای جامعه ، تاثیر خواهد گذاشت.
نکته دیگر کومله ناسیونالسیت است نباید از فراخوان آن دفاع می کردید!
نظر شخصی من این نیست که کومله با تمام اشتباهات بزرگ و کوچکش در صفوف ناسیونالسیت های کرد جا ندارد. کومله نه پژاک است! نه حزب دمکرات.
البته بحث من چیز دیگری است! بحثی که حتی نقطه نظرات حزب حکمتیست هم با آن جور در نمی آید.
کومله فراخوان می دهد که روز 16 مرداد مردم دست به اعتصاب بزنند و کردستان را با خواست آزادی زندانیان سیاسی و خروج نیروهای سرکوب گر از شهرها به تعطیلی بکشانند. جدا از قدرت و نفوذ کومله در کردستان چقدر ممکن است زیاد ، یا کم باشد ، دو مسئله، دفاع از این فراخوان را امری درست و در دفاع از خواست های واقعی مردم قرار می داد.
1: فراخوان به اعتصاب و به تعطیلی کشاندن شهرهای کردستان یک نوع فراخوان مدرن و بدون خطر بود، فراخوانی که معلوم بود در آن کسی کشته نمی شود، وحدت مردم به نمایش گذاشته می شود، مهر چپ بر خود دارد، و در آخر اعتصاب یک سنت مبارزاتی ما است.
2: اگر فردا توسط نیروی دیگری فراخوانی( به شرطی که فراخوانی برای به کشتن دادن مردم ، یا هدفش فقط مطرح کردن یک حزب مشخص نباشد) برای آزادی زندانیان سیاسی، یا خروج نیروهای نظامی از شهرها، در دفاع از آزادی بیان، در دفاع از برابری زن و مرد و .... داده شود، به نظر من دفاع از این فراخوان ها نه تنها راست نیست! بلکه نوعی احساس مسئولیت کردن و جنبشی فکر کردن است. باید از خواستهای که در منشور سرنگونی نوشته شده است دفاع کرد . فراخوان دهنده شرط نیست، بلکه این خواستها هستند که موضع ما را باید مشخص کنند. زیرا در منشور این قید نشده است، که اگر فردا فلان جریان راست در دفاع از خواست آزادی کلیه زندانیان سیاسی، یا بقیه خواستهای منشور فراخوانی داد ما از آن دفاع نکنیم.
اما تاریخ اعتراض چه روزی باشد، حکومت را باید با اعتراض انداخت!!
روشن است که باید روزی دست به اعتراض زد و در یک زمان مشخص به خیابان ها آمد، شاید مجبور شد سنگر بندی کرد، پادگان ها را محاصره کرد، کسی نمی تواند پیشبینی کند که در اخرین روزهای قیام چه پیش خواهد آمد.
اما اعتراض را اگر سازمان دهیم می شود انقلاب اکتبر را تکرار کرد، انقلابی که با تمام عظمتش بدون خون ریزی به پایان رسید.
فراخوان روز قیام تمرین نمی خواهد، فرض بر این باشد من خوب برای قیام تمرین کردم و فردا کلیه درد گرفتم و مردم ،آیا نفر بعدی باید از اول تمرین کند و خود را برای انقلاب آمده کند؟
در آخر اعتصاب پاسخ به چه معضلی در شهرهای کردستان بود!
مبارزات مردم در شهرهای کردستان بنا به دلایلی از بقیه شهر های ایران جلو تر است. و همین امر خیلی زود مردم ساکن در کردستان را به خیابانها کشاند، این اعتراضات که با اعتراضات در بقیه شهر های ایران هماهنگ نبود و ناهمگونی مشخصی داشت، می توانست به سرکوب خونین تر و کشتار دسته جمعی در کردستان بینجامد. نظر شخصی من این است که باید با منظم کردن و هماهنگ کردن مبارزات مردم در کردستان با بقیه شهرهای ایران از متمرکز شدن نیروهای سرکوب در شهرهای مشخصی جلو گیری کرد. این یعنی حزبی که بتواند روز قیام را مشخص کند، این سازمان چطور به وجود خواهد آمد راهی است که اپوزسیون ایران را در جدل های آینده با حکومت، برای رسیدن به آن به چالش خواهد کشاند.

